بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘کتاب’

دنیای سرشار از انرژی کودکان

26 آگوست 2011 ۳ دیدگاه
جالبه که تا وقتی بچه بودیم همه ی آرزمون پا گذاشتن به دنیای بزرگترها بود، اما الان که بزرگتر شدیم خیلی از ماها دوس داریم حتی واسه چند دقیقه ای هم که شده به دنیای بچگیمون برگردیم و بازهم طعم خوب دنیای شیرین و بدون دغدغه ی اون روزها رو بچشیم.
چند وقت پیش داشتم کتاب هایی رو با موضوع ” اگر جای مامان بابام بودم” و “شیطنت های کوچک من” که بچه ها خودشون رو جای پدر و مادرشون گداشته بودن و شیطنتاشون رو با خط خودشون نوشته بودن، رو مطالعه کردم. با خودم فکر کردم چند تا از دست نوشته هاشون رو با همون غلط املایی اینجا بزارم؛ به نظرم خوندن نوشته های بچه ها و یادی از دوران کودکی خالی از لطف نیست.
اگر جای مامان بابا بودم
  • سارا- کلاس سوم: برای او ۱شوهر پولدار می گیرم و برای او جهازیه می خرم تا وقتی که می خواهم او را شوهر دهم جلو خونواده ی شوهرش خجالت نکشد و جهازیه او را پاناسنیک می خرم که جلو خواهر شوهرهایش سربلند باشد یا هیمالیا بر قله زیبایی ها برایش می خرم.
  • پویا: با پسرم بداخلاقی نمی کردم و تند تند دستور چای نمی دادم و به کسی نمیگفتم که بیاید پشت من را بمالد.
  • نغمه: برای خانه کاری می کردم و برای بچه کوچکم کاری می کرد و فقط به بچه ی کوچکم همه چیز می دادم.
  • حامد- کلاس سوم: اگر جای پدرم بودم سوسک میکشتم و از خانواده ام دفاع و نگه داری میکردم.
  • پویا: اگر جای پدرم بودم دوست داشتم مثل پسرم جوان بودم.
  • حامد-کلاس پنجم: من دوست دارم به پسرم محبت کنم که کمبود محبت نکند. وقتی پسرم بزرگ شد من می خواهم برای او به خواستگاری بروم و برای او زنی بگیرم که مورد علاقه ی خودش باشد. خوشگل باشد.
  • نادر-کلاس آقای کریمی!: اگر من پدر بودم و یک پسر کلاس سومی داشتم به او میگفتم پسرم خوب درس هایت را بخوان تا دو روز دیگه نمکی نشی در آینده محندس بشی.
  • شایان- کلاس سوم: من اگر بابا باشم، به پسرم و یا دختر گوگولی مگولییم خیلی توجح می کردم و مخصوصن به خانم عزیزم توجح می کردم و همه ی این کارها را پدر عزیزم میکند.
  • نسترن- کلاس دوم: مواظب دخترم هستم تا چاق نشود و اگر زبانم لال زبانم لال چاق شد لاغرش میکنم. یک حیاط ۱۰۰۰متری میخرم و او را مجبور می کنم که هر روز ۱۰۰ بار دور حیاط بدود.
  • مرجان- کلاس دوم: وقتی شهرم از سر کار برمی گردد برایش چای می آورم سلام خصه نباشید امروز کار خوب بود.وقتی خصه است نگم من مانتو می خوام مریم خانم مانتو خرید ممکن است پول نداشته باشد.

کتاب، کتابخانه و مطالعه

17 سپتامبر 2010 ۴ دیدگاه

ویتامین برای ذهن، جیم رون

اگر مجبور شدید و یک وعده غذایتان را حذف کردید، عیبی ندارد، اما خواندن یک کتاب را از دست ندهید.
در این میان برخی ادعا می‌کنند خواندن رمان‌های مهمل و بی‌ارزش پذیرفتنی و شایسته است. چون امکان دارد مطالب مفیدی در میان برگه‌های آن، یافت شود. هوم. یاد مثالی افتادم. اگر خوب بگردید می‌توانید تکه نان خشکی در یک سطل زباله پیدا کنید. اما آیا راه بهتری برای سیر شدنتان نیست؟ خواندن اینطور کتاب‌ها سرگرمتان خواهد کرد، اما رشدتان نخواهد داد. پس فقط بی‌ارزش مطالعه نکنید.
تمام خانه‌هایی که بیشتر از ۲۵۰ هزار دلار می‌ارزند، یک کتابخانه دارند. چیزی به ذهنتان نمی‌رسد؟

جیم رون، ۱۹۳۰ – ۲۰۰۹

هر آنچه برای موفقیت و ساختن آینده‌ای روشن لازم دارید، نوشته و مکتوب وجود دارد. و تصور کنید … همه آنها در دسترس شما هستند. تنها کافیست به یک کتابخانه که احتمالاً نزدیک منزل شماست، بروید.
برخی از ما آنقدر کم مطالعه می‌کنیم که ذهنمان قولنج کرده‌است! در حال حاضر من یکی از بهترین کتابخانه‌ها را دارم. اعتراف می‌کنم همه کتابهایش را نخوانده‌ام، اما حتی قدم زدن در کتابخانه‌ام به من احساس رضایتمندی می‌دهد.
کتاب‌ها را به راحتی می‌توانید پیدا کنید و حتی بخرید. اما این تمام راه نیست. کتابی که خوانده نشود، کمکی به ما نمی‌کند.
حال یک سوال. چقدر کتاب می‌خوانید؟

____________________

پ.ن، مدیر: به نویسنده ی جدید وبلاگ خوش آمد میگیم. ان شا الله از این پس نوشته های ایشون رو در مورد موضوعات اطلاعات عمومی مطالعه خواهیم کرد.