بایگانی

نوشته های برچسب زده شده ‘مهاجرت’

مهاجرت از نظر یک مهاجر

20 اکتبر 2010 ۱۶ دیدگاه

توی یکی از تالارهای خصوصی وب فارسی بحثی در مورد مهاجرت بالا گرفت. دوستان هر کدوم نظرات و سوالاتی داشتند. با توجه به این که فکر میکنم در جامعه ما خیلی چیزها اشتباه در ذهن مردم جا افتاده است و معقوله مهاجرت هم یکی از آنهاست که به نظر کلآ چپه جا افتاده است فکر کردم بد نیست قسمتی از گفتگوهای تالار رو اینجا بازگو کنم.

یکی از دوستان که چهار سالی هست که در استرالیا به سر میبرند این طور شروع کردند:

من بیشتر از چهار ساله که مهاجرت کردم و سرد و گرم این کارو چشیدم. یک نصیحت هم به شما هم به همه دوستانی که قصد مهاجرت دارن میکنم اونم اینه که کلا بیخیال مهاجرت بشید. سخت ترین کار ممکن توی دنیا مهاجرته. مهاجرت از نظر من یعنی لقمه رو هزار بار بچرخونی بعد بکنی توی دهنت. ۱۰۰ برابر سختر از رفتن به دوره سربازی با درجه صفر. اندازه موهای سرم آدم میشناسم که با آرزوی زندگی بهتر اومدن اینجا و با سری شکسته و دستی از پا درازتر برگشتند ایران. نمیگم اینجا بده نه نسبت به ایران خیلی هم خوبه. فقط باید مرد باشی زیر بار مشکلات کمر خم نکنی. اگر به خودت میبینی که مشکلات رو حل کنی برو بفکر مهاجرت باش در غیر اینصورت برو همون درست رو بخون.

یکی دیگر از دوستان سوالشون رو اینطور مطرح کردند:

ببخشید، ممکنه تعدادی از این مشکلات رو نام ببرید ؟ غیر از غربت ! اونم تو مملکتی که الان اخوی به بردار و همشیره به خواهر رحم نمیکنه ، قربون هرچی غریبه است.

جواب دوست من در این زمینه میتونه ذهنیت ما رو نسبت به مهاجرت تا حدودی تغییر بده. بد نیست قبل از مهاجرت انتظار چنین چیزهایی رو هم داشته باشیم:

شما واقعا فکر میکنید مشکلات مهاجرت فقط به غربت ختم میشه؟ آیا فقط فکر میکنید در ایرانه که اخوی به اخوی رحم نمیکنه؟ فکر میکنید اینجا وقتی سر و کارتون به اداره های دولتی میوفته پارتی بازی نیست؟ کاغذ بازی نیست؟ سر دووندن نیست؟ چرا دوست عزیز همه اینا هست فقط فرقی که داره اینجا خیلی راحت و با پنبه سر جنابعالی رو میبرن.

شخصی که مهاجرت میکنه باید خودش رو با فرهنگ جامعه ای که درونش زندگی میکنه تطابق بده و قسمت اعظم مشکلات در همین راه تطابق با فرهنگ بیگانه واستون اتفاق میوفته.

توی جملاتت گفتی قربونه هر چی غریبست و همین نشون میده جطوری فکر میکنید ولی یادت باشه همون رفاقت و معرفتی که بین همون آدم های بی معرفت دور و بر خودت وجود داره از ۱۰۰۰ تا معرفت این غریبه ها با ارزش تره. از قدیم گفتن صدای دهول شنیدن از دور خوش است دوست عزیز

قسمت بعدی مشکلات مربوط به زبان اون کشوره که در چند سال اول زندگیتون به شدت آزار دهندست و مشکلات عدیده ای براتون به وجود میاره. شما هر چقدر هم که زبانتون خوب باشه مطمئن باشید با ورودتون به خاک فرنگ و مشهاده زبان محاوره ای مردم کشور میزبان، میبینید که هیچ چی بلد نیستید.

ایران هر چی که باشه وطن ماست و خاکش رو از خودمون میدونیم ولی در غربت شما هیچگونه احساس تعلقی به اون مملکت ندارید. اینو میزبان شما میدونه و مطمئن باشید و هر وقت تقی به توقی میخوره شما رو مسبب اون مشکل میدونه هر چند ممکنه به روت نیاره ولی در دلشون این احساس رو میکنن.

اگه یه وقت در یکی از خیابونهای فرنگ داشتی راه میرفتی و یکی بهت گفت چرا بر نمیگردی کشور خودت زیاد ناراحت نشو چون در ایران اخوی به اخوی رحم نمیکنه!!!

وقتی در فرنگ زندگی میکنی یه جنسی گرون میشه میگن به خاطر مهاجراست. توی صف اتوبوس ایستادی بعد یه هویی میشنوی ۴ نفر اونطرفتر یارو داره به بغل دستیش میگه ببین تمام کسایی که توی صف هستن خارجی ان حالا ما باید توی صف ۲۰ دقیقه به خاطر اینا صبر کنیم. قبلا که اینا نبودن نهایت ۵ دقیقه بود!

دولت داره تبلیغ میکنه میگه بابا ملت شهید پرور استرالیا آب رو کمتر مصرف کنید!! استرالیایی میگه ببین این مهاجرها اومدن آبمون هم داره تموم میشه چرا بر نمیگردن کشور خودشون!

مشکلات غربت و یا همون بهشت برین شما به یک صفحه دو صفحه ختم نمیشه که اینجا برات توضیح بدم. غریب بودن سخته ولی در سایه سایر مشکلات فرنگ فراموشش میکنی.

باز هم میگم مهاجرت سخت ترین کار دنیاست که مشکلات پیش بینی نشده ای برای هر کس به وجود میاره. اگه واقعا مجبور نیستید انجام ندید ولی اگر انجام دادید توقع مشکلات زیادی داشته باشید تا راحتتر بتونید باهاشون کنار بیاین. در هر صورت مهاجرت یعنی زندگی دوباره و از صفر شروع کردن آسون نیست.

نتیجه گیری: اگر سر درد ندارید سربند نبندید.

دسته هااجتماع برچسب ها:,