خانه > اجتماع, خاطرات > دنیای سرشار از انرژی کودکان

دنیای سرشار از انرژی کودکان

جالبه که تا وقتی بچه بودیم همه ی آرزمون پا گذاشتن به دنیای بزرگترها بود، اما الان که بزرگتر شدیم خیلی از ماها دوس داریم حتی واسه چند دقیقه ای هم که شده به دنیای بچگیمون برگردیم و بازهم طعم خوب دنیای شیرین و بدون دغدغه ی اون روزها رو بچشیم.
چند وقت پیش داشتم کتاب هایی رو با موضوع ” اگر جای مامان بابام بودم” و “شیطنت های کوچک من” که بچه ها خودشون رو جای پدر و مادرشون گداشته بودن و شیطنتاشون رو با خط خودشون نوشته بودن، رو مطالعه کردم. با خودم فکر کردم چند تا از دست نوشته هاشون رو با همون غلط املایی اینجا بزارم؛ به نظرم خوندن نوشته های بچه ها و یادی از دوران کودکی خالی از لطف نیست.
اگر جای مامان بابا بودم
  • سارا- کلاس سوم: برای او ۱شوهر پولدار می گیرم و برای او جهازیه می خرم تا وقتی که می خواهم او را شوهر دهم جلو خونواده ی شوهرش خجالت نکشد و جهازیه او را پاناسنیک می خرم که جلو خواهر شوهرهایش سربلند باشد یا هیمالیا بر قله زیبایی ها برایش می خرم.
  • پویا: با پسرم بداخلاقی نمی کردم و تند تند دستور چای نمی دادم و به کسی نمیگفتم که بیاید پشت من را بمالد.
  • نغمه: برای خانه کاری می کردم و برای بچه کوچکم کاری می کرد و فقط به بچه ی کوچکم همه چیز می دادم.
  • حامد- کلاس سوم: اگر جای پدرم بودم سوسک میکشتم و از خانواده ام دفاع و نگه داری میکردم.
  • پویا: اگر جای پدرم بودم دوست داشتم مثل پسرم جوان بودم.
  • حامد-کلاس پنجم: من دوست دارم به پسرم محبت کنم که کمبود محبت نکند. وقتی پسرم بزرگ شد من می خواهم برای او به خواستگاری بروم و برای او زنی بگیرم که مورد علاقه ی خودش باشد. خوشگل باشد.
  • نادر-کلاس آقای کریمی!: اگر من پدر بودم و یک پسر کلاس سومی داشتم به او میگفتم پسرم خوب درس هایت را بخوان تا دو روز دیگه نمکی نشی در آینده محندس بشی.
  • شایان- کلاس سوم: من اگر بابا باشم، به پسرم و یا دختر گوگولی مگولییم خیلی توجح می کردم و مخصوصن به خانم عزیزم توجح می کردم و همه ی این کارها را پدر عزیزم میکند.
  • نسترن- کلاس دوم: مواظب دخترم هستم تا چاق نشود و اگر زبانم لال زبانم لال چاق شد لاغرش میکنم. یک حیاط ۱۰۰۰متری میخرم و او را مجبور می کنم که هر روز ۱۰۰ بار دور حیاط بدود.
  • مرجان- کلاس دوم: وقتی شهرم از سر کار برمی گردد برایش چای می آورم سلام خصه نباشید امروز کار خوب بود.وقتی خصه است نگم من مانتو می خوام مریم خانم مانتو خرید ممکن است پول نداشته باشد.
شیطنتای کوچک من
  • امیرحسین: در را روی دوستم که داخل دستشویی بود قفل کردم و یک زنگ داخل دبلیوس استراحت می کرد.
  • فرید- کلاس اول: من با خواهرام فقط یک بار دعوا کردم و بعد پشیمان شدم چون آن ها دو نفر بودنند و مرا زدند.
  • ساناز- کلاس سوم: من وقتی کوچک بودم بابام برایم جوجه می خرید و من آن جوجه ها را به هوا و زمین پرتاب می کردم خوب بچه بودم دیگر و یک بار هم جوجه ام داخل شومینه اوفتاد و سوخت.
  • ناشناس: یک من با بابایم دعوایم شد و ماشینم را توی سر بابایم زدم سر بابایم شکست.
  • مرتضی- کلاس چهارم: بدترین کاری که کردم وقتی بچه بودم مادرم برایم یک بچه اردک برایم خریدم و من فکر کردم که پاهایش به هم چسبیده است و پاهایش را با قیچی جدا کردم.
خودم به شخصه نشستم و فکر کردم که اگه اون موقع ها این سوالها رو ازم میپرسیدن چی جواب میدادم؟ و به سوال خودم پاسخ دادم. بعد همین سوالها رو از”من” جدیدم پرسیدم! با جوابی که الان به خودم دادم و مقایسه با جوابی که توی ۷سالگی میتونستم داشته باشم متوجه شدم که چقدر این من جدید با اون من قبلی فرق کرده! منکر تغییرات و بزرگ تر شدن خواسته ها و انتظارات اونم در جهت مثبت نمیشم و کاملا موافقشم اما اگه می شد مثل اون موقع ها انتظاراتمون کوچیکتر و دلامون دریایی بود میتونستیم مثل بچه ها سرشار از انرژی باشیم و دنیا روخیلی قشنگ تر ببینیم
دنیاتون قشنگ
  1. سارا
    28 سپتامبر 2011 در 14:00 | #1

    سلام
    از خنده کبود شدم
    دستت درد نکنه شادم کردی

  2. ali
    30 نوامبر 2011 در 19:42 | #2

    salam
    vaghean jaleb bud

  3. ناشناس
    30 ژوئن 2020 در 03:22 | #3

    😪😭

  1. بدون بازتاب