<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>وبلاگ ژست مثبت &#187; اجتماع</title>
	<atom:link href="http://www.nodboy.com/category/society/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.nodboy.com</link>
	<description>Nod mean a positive gesture</description>
	<lastBuildDate>Sat, 04 Feb 2012 18:53:35 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>فلاکت روزگار</title>
		<link>http://www.nodboy.com/1390/06/poverty-of-world/</link>
		<comments>http://www.nodboy.com/1390/06/poverty-of-world/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 29 Aug 2011 23:06:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hossein</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[سومالی]]></category>
		<category><![CDATA[کمک به گرسنگان سومالی]]></category>
		<category><![CDATA[گرسنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.nodboy.com/?p=1198</guid>
		<description><![CDATA[ساعت ۳ بامداد.. بازهم مثل خیلی از شب های عمرم بی خوابی زده به سرم. مشغول وبگردی بودم و از یه طرف چشمم به ساعت که یک ساعت قبل از  اذان صبح  برم و سحر بخورم.  فقط یه روز از ماه رمضون مونده، منم دلتنگ؛ هنوز تموم نشده دلتنگ ماه رمضون شدم که بنا به دلایلی، امسال بهترین ماه رمضون عمرم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ساعت ۳ بامداد.. بازهم مثل خیلی از شب های عمرم بی خوابی زده به سرم. مشغول وبگردی بودم و از یه طرف چشمم به ساعت که یک ساعت قبل از  اذان صبح  برم و سحر بخورم.  فقط یه روز از ماه رمضون مونده، منم دلتنگ؛ هنوز تموم نشده دلتنگ ماه رمضون شدم که بنا به دلایلی، امسال بهترین ماه رمضون عمرم بود.. چقدر زود تموم شد؛ دلم برای همه ی لحظاتش تنگ شده&#8230;</p>
<p>گفتم یه سر به اولین ایمیلم بزنم و پس از سالها به اصطلاح Check Mail کنم؛ صندوق ورودی ام سرشار از رایانامه یا Mail های نخونده بود.. بی اشتیاق صفحه ها رو نگاه می کردم و به حوصله ی دیگران در فرستادن ایمیل غبطه می خوردم! تا اینکه موضوع یک ایمیل نظرم رو جلب کرد.. &#8220;فلاکت روزگار&#8221;</p>
<p>اول فکر کردم که مثل بقیه ی ایمیل ها چیزی جز تبلیغات و یا دعوت به عضویت گروه های سرگرمی نیست؛ اما فرستنده کسی نبود جز پسردایی عزیزم. حتماً موضوع مهمی پیش اومده بود که پسردایی ما بعد از چند سال دوری، یادی از ما کرده و ایمیل فرستاده.</p>
<p><a href="http://www.nodboy.com/wp-content/uploads/2011/08/sumali-children.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1202" src="http://www.nodboy.com/wp-content/uploads/2011/08/sumali-children.jpg" alt="" width="615" height="340" /></a></p>
<p>موضوعی که چندین روز فکرم رو به خودش مشغول کرده بود، پسردایی راجع بهش صحبت می کرد؛ از اینکه خداوند در قرآن فرموده که هیچ موجودی بدون روزی آفریده نشده، در حالی که ما شاهد از بین رفتن کودکان در سرتاسر آفریقا بر اثر گرسنگی هستیم. صحنه هایی که قلب هر انسان آزاده ای رو به درد می آره و  تک تک افراد این زمین خاکی رو شرمسار می کنه که همگی باعث چنین مشکلی شدیم و واقعاً &#8220;فلاکت روزگار&#8221; رو به نمایش گذاشتیم. نمی دونم واقعاً دلیل وجود فقر و گرسنگی در جوامع بشری، بی عدالتی ما انسانهاست یا وجود حکمت خدا برای امتحان ما انسانها.</p>
<p>به هر دلیل که باشه امیدوارم که معرفت و درک ما از جامعه ی بشری اونقدر بالا بره که هیچ گرسنه ای در هیچ جای جهان وجود نداشته باشه&#8230;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.nodboy.com/1390/06/poverty-of-world/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دنیای سرشار از انرژی کودکان</title>
		<link>http://www.nodboy.com/1390/06/children-worlds/</link>
		<comments>http://www.nodboy.com/1390/06/children-worlds/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 26 Aug 2011 11:45:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hossein</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات کودکی]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی کودکان]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.nodboy.com/?p=1165</guid>
		<description><![CDATA[جالبه که تا وقتی بچه بودیم همه ی آرزمون پا گذاشتن به دنیای بزرگترها بود، اما الان که بزرگتر شدیم خیلی از ماها دوس داریم حتی واسه چند دقیقه ای هم که شده به دنیای بچگیمون برگردیم و بازهم طعم خوب دنیای شیرین و بدون دغدغه ی اون روزها رو بچشیم. چند وقت پیش داشتم کتاب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div><span style="font-size: small"><span style="font-size: small"> </span></span>جالبه که تا وقتی بچه بودیم همه ی آرزمون پا گذاشتن به دنیای بزرگترها بود، اما الان که بزرگتر شدیم خیلی از ماها دوس داریم حتی واسه چند دقیقه ای هم که شده به دنیای بچگیمون برگردیم و بازهم طعم خوب دنیای شیرین و بدون دغدغه ی اون روزها رو بچشیم.</div>
<div><span style="font-size: small"><span style="font-size: small"> </span></span></div>
<div style="text-align: right">
<div style="text-align: right">
<div dir="rtl">چند وقت پیش داشتم کتاب هایی رو با موضوع &#8221; اگر جای مامان بابام بودم&#8221; و &#8220;شیطنت های کوچک من&#8221; که بچه ها خودشون رو جای پدر و مادرشون گداشته بودن و شیطنتاشون رو با خط خودشون نوشته بودن، رو مطالعه کردم. با خودم فکر کردم چند تا از دست نوشته هاشون رو با همون غلط املایی اینجا بزارم؛ به نظرم خوندن نوشته های بچه ها و یادی از دوران کودکی خالی از لطف نیست.</div>
<div dir="rtl"><span style="font-size: small"><span style="font-size: small"><span style="font-size: small"><span style="font-size: small"><a href="http://www.nodboy.com/wp-content/uploads/2011/08/children.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1166" src="http://www.nodboy.com/wp-content/uploads/2011/08/children.jpg" alt="" width="544" height="376" /></a></span></span></span></span></div>
<div><span style="font-size: small"><span style="font-size: small"> </span></span></div>
<div><span style="font-size: small"><span style="font-size: small"> </span></span>اگر جای مامان بابا بودم</div>
<ul>
<li>
<div style="text-align: right">سارا- کلاس سوم: برای او ۱شوهر پولدار می گیرم و برای او جهازیه می خرم تا وقتی که می خواهم او را شوهر دهم جلو خونواده ی شوهرش خجالت نکشد و جهازیه او را پاناسنیک می خرم که جلو خواهر شوهرهایش سربلند باشد یا هیمالیا بر قله زیبایی ها برایش می خرم.</div>
</li>
<li>
<div>پویا: با پسرم بداخلاقی نمی کردم و تند تند دستور چای نمی دادم و به کسی نمیگفتم که بیاید پشت من را بمالد.</div>
</li>
<li>
<div style="text-align: right">نغمه: برای خانه کاری می کردم و برای بچه کوچکم کاری می کرد و فقط به بچه ی کوچکم همه چیز می دادم.</div>
</li>
<li>
<div style="text-align: right">حامد- کلاس سوم: اگر جای پدرم بودم سوسک میکشتم و از خانواده ام دفاع و نگه داری میکردم.</div>
</li>
<li>
<div style="text-align: right">پویا: اگر جای پدرم بودم دوست داشتم مثل پسرم جوان بودم.</div>
</li>
<li>
<div style="text-align: right">حامد-کلاس پنجم: من دوست دارم به پسرم محبت کنم که کمبود محبت نکند. وقتی پسرم بزرگ شد من می خواهم برای او به خواستگاری بروم و برای او زنی بگیرم که مورد علاقه ی خودش باشد. خوشگل باشد.</div>
</li>
<li>
<div style="text-align: right">نادر-کلاس آقای کریمی!: اگر من پدر بودم و یک پسر کلاس سومی داشتم به او میگفتم پسرم خوب درس هایت را بخوان تا دو روز دیگه نمکی نشی در آینده محندس بشی.</div>
</li>
<li>
<div style="text-align: right">شایان- کلاس سوم: من اگر بابا باشم، به پسرم و یا دختر گوگولی مگولییم خیلی توجح می کردم و مخصوصن به خانم عزیزم توجح می کردم و همه ی این کارها را پدر عزیزم میکند.</div>
</li>
<li>
<div style="text-align: right">نسترن- کلاس دوم: مواظب دخترم هستم تا چاق نشود و اگر زبانم لال زبانم لال چاق شد لاغرش میکنم. یک حیاط ۱۰۰۰متری میخرم و او را مجبور می کنم که هر روز ۱۰۰ بار دور حیاط بدود.</div>
</li>
<li>
<div style="text-align: right">مرجان- کلاس دوم: وقتی شهرم از سر کار برمی گردد برایش چای می آورم سلام خصه نباشید امروز کار خوب بود.وقتی خصه است نگم من مانتو می خوام مریم خانم مانتو خرید ممکن است پول نداشته باشد.</div>
</li>
</ul>
<div dir="rtl"><span id="more-1165"></span></div>
<div style="text-align: right" dir="rtl">شیطنتای کوچک من</div>
<div style="text-align: right">
<ul>
<li>
<div>امیرحسین: در را روی دوستم که داخل دستشویی بود قفل کردم و یک زنگ داخل دبلیوس استراحت می کرد.</div>
</li>
<li>
<div>فرید- کلاس اول: من با خواهرام فقط یک بار دعوا کردم و بعد پشیمان شدم چون آن ها دو نفر بودنند و مرا زدند.</div>
</li>
<li>
<div>ساناز- کلاس سوم: من وقتی کوچک بودم بابام برایم جوجه می خرید و من آن جوجه ها را به هوا و زمین پرتاب می کردم خوب بچه بودم دیگر و یک بار هم جوجه ام داخل شومینه اوفتاد و سوخت.</div>
</li>
<li>
<div>ناشناس: یک من با بابایم دعوایم شد و ماشینم را توی سر بابایم زدم سر بابایم شکست.</div>
</li>
</ul>
</div>
<ul>
<li>
<div>مرتضی- کلاس چهارم: بدترین کاری که کردم وقتی بچه بودم مادرم برایم یک بچه اردک برایم خریدم و من فکر کردم که پاهایش به هم چسبیده است و پاهایش را با قیچی جدا کردم.</div>
</li>
</ul>
<div dir="rtl"><!--more--></div>
<div style="text-align: right">خودم به شخصه نشستم و فکر کردم که اگه اون موقع ها این سوالها رو ازم میپرسیدن چی جواب میدادم؟ و به سوال خودم پاسخ دادم. بعد همین سوالها رو از&#8221;من&#8221; جدیدم پرسیدم! با جوابی که الان به خودم دادم و مقایسه با جوابی که توی ۷سالگی میتونستم داشته باشم متوجه شدم که چقدر این من جدید با اون من قبلی فرق کرده! منکر تغییرات و بزرگ تر شدن خواسته ها و انتظارات اونم در جهت مثبت نمیشم و کاملا موافقشم اما اگه می شد مثل اون موقع ها انتظاراتمون کوچیکتر و دلامون دریایی بود میتونستیم مثل بچه ها سرشار از انرژی باشیم و دنیا روخیلی قشنگ تر ببینیم</div>
<div>دنیاتون قشنگ</div>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.nodboy.com/1390/06/children-worlds/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فیلم جدایی نادرها از سیمین ها</title>
		<link>http://www.nodboy.com/1390/03/some-seperations/</link>
		<comments>http://www.nodboy.com/1390/03/some-seperations/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 10 Jun 2011 17:34:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>P3Dram</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[جدایی نادر از سیمین]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[نقد و بررسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.nodboy.com/?p=1054</guid>
		<description><![CDATA[امروز که جمعه بود فرصتی دست داد تا به صورت دقیقه نودی آخرین کسی باشم که وارد سینما میشود. نگهبان در ورودی را بعد از من محکم بست. فیلم تحسین برانگیز «جدایی نادر از سیمین» روی پرده بود. همین ابتدا باید اذعان کنم بین فیلمهای وطنی تاثیر گذار ترین فیلمی بود که در تمام عمرم دیده بودم. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امروز که جمعه بود فرصتی دست داد تا به صورت دقیقه نودی آخرین کسی باشم که وارد سینما میشود. نگهبان در ورودی را بعد از من محکم بست. فیلم تحسین برانگیز «جدایی نادر از سیمین» روی پرده بود. همین ابتدا باید اذعان کنم بین فیلمهای وطنی تاثیر گذار ترین فیلمی بود که در تمام عمرم دیده بودم.</p>
<p>داستان این فیلم به هیچ وجه آن طور که ممکن است از اسمش به نظر برسد کلیشه نیست. داستان در مورد «جدایی نادر از سیمین» نیست بلکه در مورد «جدایی نادرها از سیمین ها» است. پیام این فیلم مرزهای اجتماعی زیادی را در مینوردد و برخلاف اکثر فیلم های وطنی میتواند در سطح جهانی حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشد.</p>
<p>اصغر فرهادی کارگردان این اثر میگوید:</p>
<blockquote><p>اصرار ندارم تماشاگران بعد از فیلم به یک پیام مشترک برسند.</p></blockquote>
<p>این موضوع کاملآ صحت دارد و در مورد کل فیلم فکر کنم کمتر اشخاصی پیدا شوند که به دیدگاه مشترک برسند.</p>
<p>برای شخص من اگر بخواهم هیجانات را کنار بگذارم و از دید زندگی شخصی نگاهی به این فیلم بیندازم بیشترین چیزی که نظرم را جلب میکند پدر نادر است. او آلزایمر دارد و در طول روز اکثرآ در حال استراحت است. گاه گاهی فقط چند کلمه حرف میزند. &#8220;روزنامه میخوام&#8230;&#8221;،  &#8221;سیمین&#8230;&#8221;،  &#8221;نادر&#8230;&#8221;</p>
<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 617px"><img title="پدر نادر" src="http://jodaeyenaderazsimin.com/photo/26.jpg" alt="" width="607" height="439" /><p class="wp-caption-text">پدر نادر در متن داستان گم میشود</p></div>
<p>پدربزرگ پدری من که عمرش را داده به شما اواخر عمرش را با آلزایمر سپری کرد. آلزایمر «نادرها را از سیمین های» زیادی جدا میکند ولی ما آنها را در اوج شلوغی بین کلیشه ها گم میکنیم.</p>
<p>لینک ها:</p>
<p><a href="http://www.imdb.com/title/tt1832382/" target="_blank">جدایی نادر از سیمین در IMDB</a></p>
<p><a href="http://jodaeyenaderazsimin.com" target="_blank">سایت فیلم جدایی نادر از سیمین</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.nodboy.com/1390/03/some-seperations/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یه روز خوب میاد</title>
		<link>http://www.nodboy.com/1389/10/a-good-day-is-in-the-way/</link>
		<comments>http://www.nodboy.com/1389/10/a-good-day-is-in-the-way/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 30 Dec 2010 21:32:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>P3Dram</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[سرگرمی]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.nodboy.com/?p=978</guid>
		<description><![CDATA[تاکسی شهری، یکی ازمیادین شهر اندیمشک]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_979" class="wp-caption aligncenter" style="width: 464px"><a href="http://www.nodboy.com/wp-content/uploads/2010/12/goodday.jpg"><img class="size-full wp-image-979" title="goodday" src="http://www.nodboy.com/wp-content/uploads/2010/12/goodday.jpg" alt="" width="454" height="340" /></a><p class="wp-caption-text">یه روز خوب میاد اینو میدونم</p></div>
<p style="text-align: center;">تاکسی شهری، یکی ازمیادین شهر اندیمشک</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.nodboy.com/1389/10/a-good-day-is-in-the-way/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تغیر شخصیت با استفاده از نت پد ویندوز</title>
		<link>http://www.nodboy.com/1389/09/how-to-change-personality-by-notepad/</link>
		<comments>http://www.nodboy.com/1389/09/how-to-change-personality-by-notepad/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Dec 2010 03:30:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>P3Dram</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[Notepad]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش]]></category>
		<category><![CDATA[استفاده بهتر]]></category>
		<category><![CDATA[ترفند]]></category>
		<category><![CDATA[خواندني]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.nodboy.com/?p=862</guid>
		<description><![CDATA[قبل از هر چیز مطمئن شوید با دسترسی Admin روی سیستمتان بالا آمده اید و برنامه Notepad  روی سیستمتان نصب است و به خوبی کار میکند. مقدمه تنها چیزی که در دنیا تغیر نمیکند و همان طور که هست خواهد بود وجود تغیرات است. پس تغیر شخصیت یک شخص ممکن است کار چندان دشواری هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>قبل از هر چیز مطمئن شوید با دسترسی Admin روی سیستمتان بالا آمده اید و برنامه Notepad  روی سیستمتان نصب است و به خوبی کار میکند.</p>
<p><strong>مقدمه</strong></p>
<p>تنها چیزی که در دنیا تغیر نمیکند و همان طور که هست خواهد بود وجود تغیرات است. پس تغیر شخصیت یک شخص ممکن است کار چندان دشواری هم نباشد. اما پیش از تلاش برای  تغیر شخصیت خود یا دیگران سعی کنید به این نکات توجه کنید:</p>
<ul>
<li><strong>نکته یک</strong>: کسی که به خواب فرو رفته است میشود بیدار کرد ولی کسی که خود را به خواب زده است نه(دکتر علی شریعتی). از این جمله این طور برداشت کنید که برای تغیر شخصیت یک نفر حتمآ و قطعآ به همکاری و میل خود آن شخص نیاز دارید. در غیر این صورت پروژه را همین جا متوقف کنید و بیش از این وقتتان را تلف نکنید.</li>
<li><strong>نکته دو</strong>: مطالبی که میخوانید نتیجه تجارب شخصی، مطالعات و راهکارهای مورد استفاده شخص بنده بوده و هست و از عملکرد آنها برای خودم تقریبآ در تمام موارد اطمینان دارم. حدس میزنم شما هم اگر همین عملکردها را داشته باشید نتایجی مشابه دریافت کنید.</li>
<li><strong>نکته سه</strong>: این موضوع را صفر و یک نبینید. ما در دنیای واقعی با احتمالات بسیاری رو به رو هستیم(بخوانید: <strong><a rel="bookmark" href="http://www.nodboy.com/1389/05/brain-of-a-computer-and-computer-of-a-brain/">مغز یک کامپیوتر و کامپیوتر یک مغز</a><span style="font-weight: normal; font-size: 13px;">). قرار نیست راهکارهایی که ارائه میدهم مثل کدهای برنامه نویسی کپی بزنید.</span></strong></li>
<li><span style="font-size: 20px;"><span style="font-weight: normal; font-size: 13px;"><strong>نکته چهار</strong></span><span style="font-weight: normal; font-size: 13px;">: این پست را یک نوشته شخصی در نظر بگیرید. حاوی تناقض، اغماض، طنز.</span></span></li>
</ul>
<p><strong><span style="font-weight: normal; font-size: 13px;"><strong>چرا میخواهید تغیر شخصیت دهید؟</strong></span></strong></p>
<p>اگر همین الان جواب قانع کننده ای ندارید شاید بهتر است اصلآ تغیر شخصیت ندهید&#8230;؟! آیا چیزی در شخصیتتان وجود دارد که شما را می آزارد؟ آیا دوست دارید بیش از اینها شبیه الگویی که در زندگی دارید به نظر برسید؟ آیا اطرافیانتان معمولآ از شما میخواهند در رفتارتان تجدید نظر کنید؟ ولی هیچ کدام از این موراد بهانه خوبی برای تغیر شخصیت نیست.</p>
<p>بیشترین انگیزه برای تغیر شخصیت میتواند تغیر از بهتر به بهترین باشد.</p>
<p><strong><span style="font-weight: normal; font-size: 13px;">شما باید چیزی را که هستید پذیرفته باشید و با آن کنار آمده باشید. چطور امکان دارد چیزی را که وجودش در ذهنتان یک علامت سوال است را تغیر دهید؟ این که خودتان را قبول کنید یعنی کاملآ هم با خودتان دوست و رفیق باشید.</span></strong></p>
<p><strong><span style="font-weight: normal; font-size: 13px;"> </span></strong></p>
<div id="attachment_867" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-867" title="accept-yourself" src="http://www.nodboy.com/wp-content/uploads/2010/11/accept-yourself.jpg" alt="" width="400" height="300" /><p class="wp-caption-text">خودتان را قبول کنید</p></div>
<p>شاید همه میدانیم وقتی در اعماق خودمان تنها میشویم دیگر فرقی ندارد چند نفر دور و بر ما باشند. باز هم احساس تنهایی داریم(بخوانید: <a href="http://www.stevenaitchison.co.uk/blog/2009/05/17/how-to-accept-yourself/" target="_blank">How to accept yourself</a>).</p>
<p>حالا که خودمان را قبول داریم باید شرایط را هم درک کنیم. همه مردم دنیا که قرار نیست خواننده یا بازیگر سینما شوند. چرا فکر میکنید همه دوست دارند مثلآ بهترین ها باشند در حالی که بهترینی اصلآ وجود ندارد. بهترین هنوز نیامده(&#8220;The best is yet to come&#8221;، لویز فیگو، فوتبالیست سرشناس پرتغالی). یعنی بهترین یک مفهوم در ذهن ماست. چیزی که وجود شخص دیگری است نمیتواند آروزی خوبی برای ما باشد، هرچند میتواند الگوی خوبی باشد.</p>
<p>بگذارید با مثال پیش بروم چون چون از نظر دوستانم مَثل گویِ خوبی هستم:</p>
<blockquote><p>توماس ادیسون مرد بزرگی بود. او الگوی من در زندگی است. من سعی خواهم کرد شبیه او باشم. ولی آیا میتوانم برق را دوباره اختراع کنم؟</p></blockquote>
<p>پس تا اینجا هم خودمان را قبول کردیم، هم شرایط را. ما ادیسون را دوست داریم، ولی نمیخواهیم دوباره برق را اختراع کنیم.</p>
<p><strong>حالا باید یک آنالیزی انجام بدهیم. سه گام زیر یک چرخه است. چرخه تغیر شخصیت از اینجا شروع میشود.</strong></p>
<p><strong>۱- بیست مورد خوشبختی:</strong></p>
<p>آنتونی رابینز در کتابش نوشته بود دفترچه ای تهیه کنید و بنویسید&#8230; من میگویم Notepad ویندوز را باز کنید و بنویسید:</p>
<p>حداقل بیست مورد یا بیشتر، اصلآ هرچه بیشتر بهتر، بنویسید که در زندگیتان بیش از همه برای چه چیزی خوشحالید و شکر گذار خداوند هستید؟ به خاطر خانواده خوبی که دارید؟ سلامتی؟ رفاه(فراموش نکنید الان پشت یک کامپیوتر که به اینترنت متصل است نشسته اید و این نوشته ها را میخوانید)؟ دوستان خوب؟ قبولی در دانشگاه؟ جان بدر بردن از یک صحنه تصادف خطرناک؟ خلاصه هر چیزی که به ذهنتان میرسد را با شماره گذاری در حداکثر یک جمله، یک خط، یا یک کلمه بنویسید(البته ترتیب شان مهم نیست).</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-870" title="NOD" src="http://www.nodboy.com/wp-content/uploads/2010/11/NOD.jpg" alt="" width="306" height="206" /></p>
<p>وقتی حداقل بیست مورد را نوشتید آنها را جای مناسبی با نام GOOD, NICE, OK یا هر کلمه مثبت دیگری ذخیره کنید(من اسم این فایل را NOD میگذارم).</p>
<p>حالا مراحل زیر را دنبال کنید:</p>
<p>۱- به پوشه ای که این فایل را در آن ذخیره کرده اید بروید.</p>
<p>۲- روی فایل مورد نظر راست کلیک کنید.</p>
<p>۳- گزینه Send to را انتخاب و از منوی بازشونده آن گزینه Desktop را انتخاب کنید(روی عکس کلیک کنید).</p>
<p><a href="http://www.nodboy.com/wp-content/uploads/2010/11/Nod-how-to.jpg"><img class="aligncenter size-large wp-image-871" title="Nod-how-to" src="http://www.nodboy.com/wp-content/uploads/2010/11/Nod-how-to-1024x640.jpg" alt="" width="1024" height="640" /></a></p>
<p>خوب این از این. دوستان لطفآ توجه کنید که حتمآ این کارها  را انجام دهید و هم اکنون هم انجام دهید. بیشتر از این سفارش و تذکر نمیکنم.</p>
<p><strong>۲- پنج مورد تغیرات:</strong></p>
<p>حالا Notepad تازه ای را بگشایید و این بار درون آن حداقل ۵ مورد و حداکثر هم همان ۵ مورد از مهمترین ویژگی ها، خصوصیات، رفتارها و چیزهایی که مایل به تغیر آنها هستید بنویسید. یادتان باشد که حتمآ ساده ترین ها را انتخاب کنید. جلوی هر کدام از این ۵ مورد در حداقل چند خط به طور کامل شرح دهید که چطور میخواهید تغیر کند. بنویسید که دوست دارید این مورد چگونه باشد. مثلآ من مینویسم: «شلخته نباشم: من دوست دارم همیشه تمیز و مرتب باشم. از این به بعد شبها زودتر میخوابم و صبحها نیز زودتر بیدار میشوم. اگر سونامی هم بیاید از این به بعد اول کفشهایم را واکس میزنم، بعد میپوشم. فردا عصر یک میز کامپیوتر جدید سفارش میدهم که به اندازه کافی جادار باشد و&#8230;».</p>
<p>این فایل را با نامی مثل Change یا Next در کنار فایل قبلی ذخیره کنید و باز هم یک میانبر از آن را کنار قبلی قرار دهید.</p>
<p><strong>۳- یک ماه زمان:</strong></p>
<p>خوب الان شما میدانید در زندگی چه موهبت هایی دارید. میدانید چه توقعاتی از خودتان دارید و آیکن پنج مورد از چیزهایی را که میخواهید تغیر دهید روی دسکتاپ ویندوزتان دارید.</p>
<p>موقعیت و خواسته ها مشخص است.حالا باید برنامه ریزی و زمانبندی کنید.</p>
<p>Notepad ویندوز را بگشایید، به بیست موردی که باعث خوشبختی شماست فکر کنید، اگر یادتان رفته آیکنش روی دسکتاپتان هست. به ۵ مورد تغیرات فکر کنید، آیکن این یکی هم جلوی دستتان هست. خوب حالا فکر کنید اگر یک ماه آینده در حالی که با موفقیت تمام این ۵ تغیر را وارد زندگیتان کرده اید و از نتایج آن در زندگیتان خرسند و راضی هستید چگونه میتوانید خودتان را تعریف کنید؟ در این مورد حداقل ۱۰ مورد یا یادداشت کنید. مثلآ من مینویسم:«من کلآ آدم شیک پوشی هستم و دیگران من را به خاطر نظم و برنامه ریزی که توی زندگی دارم تحسین میکنند&#8230;». تاریخ امروز و یک ماه آینده را هم در پایین یادداشت کنید.</p>
<p>این فایل جدید را با نام Magic، Time یا هرچیز دیگری که به نظر خودتان مناسب است ذخیره کرده، میانبر آن را کنار میانبر دو فایل قبلی در دسکتاپ قرار دهید.</p>
<p>تقریبآ تمام کارهای فنی به پایان رسیده.</p>
<p><strong>فایل مخصوص را باز کنید:</strong></p>
<p>از حالا به بعد باید تمرین کنید و نحوه استفاده مناسب از این سه فایل را یاد بگیرید. کافی است هر موقع ناراحت و عصبی شدید فایل NOD (اولی) را باز کنید. هر موقع در مورد عملکردتان به شک افتادید که آیا فلان کار را انجام بدهم یا نه نگاهی به فایل Next (دومی) بیاندازید. هر موقع نگران شدید، احساس پوچی و سرخوردگی کردید فایل Magic (سومی) را باز کنید.</p>
<p>«خشم و عصبانیت، شک و تردید، پوچی و بی هدفی» بزرگترین احساساتی هستند که ممکن است امواج منفی را وارد زندگی افراد کنند. سه فایلی که با هم ایجاد کردیم دقیقآ پادزهر این امواج منفی هستند. هر شخص یک پادزهر مخصوص به خود.</p>
<p>علاوه بر این ها پیشنهاد میکنم در فواصل زمانی معین یا رندوم(اتفاقی) به این فایلها نگاهی بیاندازید و در مورد آیتمهایشان کمی فکر کنید. سعی کنید حداقل هفته ای یکبار این کار را بکنید.</p>
<p><strong>نتیجه چیست؟</strong></p>
<p>پس از پایان یک ماه، اگر همه چیز درست پیش رفته باشد شما تبدیل به همان شخصی شده اید که در فایل Magic نوشته اید. تمام آیتمهای فایل Next هم در زندگیتان اعمال شده و اگر بخواهید دوباره فایل NOD را بنویسید چیزهایی بیشتری وجود دارد که از نظر شما باعث خوشحالی و خوشبختی است.</p>
<p><strong>بعدش چه؟</strong></p>
<p>تمام فایلهای این پروژه یک ماهه را آرشیو کنید. و تمام مراحل بالا را دوباره برای ماه جدید آغاز کنید. میتوانید در مورد زمانبندی و تعداد تغیرات و تعداد آیتم ها در صورتی که مایلید خلاقیت به خرج دهید.</p>
<p>خوب نظرتان چیست؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.nodboy.com/1389/09/how-to-change-personality-by-notepad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مهاجرت از نظر یک مهاجر</title>
		<link>http://www.nodboy.com/1389/07/migration-as-an-immigrant/</link>
		<comments>http://www.nodboy.com/1389/07/migration-as-an-immigrant/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Oct 2010 16:30:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>P3Dram</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجر]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.nodboy.com/?p=698</guid>
		<description><![CDATA[توی یکی از تالارهای خصوصی وب فارسی بحثی در مورد مهاجرت بالا گرفت. دوستان هر کدوم نظرات و سوالاتی داشتند. با توجه به این که فکر میکنم در جامعه ما خیلی چیزها اشتباه در ذهن مردم جا افتاده است و معقوله مهاجرت هم یکی از آنهاست که به نظر کلآ چپه جا افتاده است فکر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>توی یکی از تالارهای خصوصی وب فارسی بحثی در مورد مهاجرت بالا گرفت. دوستان هر کدوم نظرات و سوالاتی داشتند. با توجه به این که فکر میکنم در جامعه ما خیلی چیزها اشتباه در ذهن مردم جا افتاده است و معقوله مهاجرت هم یکی از آنهاست که به نظر کلآ چپه جا افتاده است فکر کردم بد نیست قسمتی از گفتگوهای تالار رو اینجا بازگو کنم.</p>
<p>یکی از دوستان که چهار سالی هست که در استرالیا به سر میبرند این طور شروع کردند:</p>
<blockquote><p>من بیشتر از چهار ساله که مهاجرت کردم و سرد و گرم این کارو چشیدم. یک نصیحت هم به شما هم به همه دوستانی که قصد مهاجرت دارن میکنم اونم اینه که کلا بیخیال مهاجرت بشید. سخت ترین کار ممکن توی دنیا مهاجرته. مهاجرت از نظر من یعنی لقمه رو هزار بار بچرخونی بعد بکنی توی دهنت. ۱۰۰ برابر سختر از رفتن به دوره سربازی با درجه صفر. اندازه موهای سرم آدم میشناسم که با آرزوی زندگی بهتر اومدن اینجا و با سری شکسته و دستی از پا درازتر برگشتند ایران. نمیگم اینجا بده نه نسبت به ایران خیلی هم خوبه. فقط باید مرد باشی زیر بار مشکلات کمر خم نکنی. اگر به خودت میبینی که مشکلات رو حل کنی برو بفکر مهاجرت باش در غیر اینصورت برو همون درست رو بخون.</p></blockquote>
<p>یکی دیگر از دوستان سوالشون رو اینطور مطرح کردند:</p>
<blockquote><p>ببخشید، ممکنه تعدادی از این مشکلات رو نام ببرید ؟ غیر از غربت ! اونم تو مملکتی که الان اخوی به بردار و همشیره به خواهر رحم نمیکنه ، قربون هرچی غریبه است.</p></blockquote>
<p>جواب دوست من در این زمینه میتونه ذهنیت ما رو نسبت به مهاجرت تا حدودی تغییر بده. بد نیست قبل از مهاجرت انتظار چنین چیزهایی رو هم داشته باشیم:</p>
<blockquote><p>شما واقعا فکر میکنید مشکلات مهاجرت فقط به غربت ختم میشه؟ آیا فقط فکر میکنید در ایرانه که اخوی به اخوی رحم نمیکنه؟ فکر میکنید اینجا وقتی سر و کارتون به اداره های دولتی میوفته پارتی بازی نیست؟ کاغذ بازی نیست؟ سر دووندن نیست؟ چرا دوست عزیز همه اینا هست فقط فرقی که داره اینجا خیلی راحت و با پنبه سر جنابعالی رو میبرن.</p>
<p>شخصی که مهاجرت میکنه باید خودش رو با فرهنگ جامعه ای که درونش زندگی میکنه تطابق بده و قسمت اعظم مشکلات در همین راه تطابق با فرهنگ بیگانه واستون اتفاق میوفته.</p>
<p>توی جملاتت گفتی قربونه هر چی غریبست و همین نشون میده جطوری فکر میکنید ولی یادت باشه همون رفاقت و معرفتی که بین همون آدم های بی معرفت دور و بر خودت وجود داره از ۱۰۰۰ تا معرفت این غریبه ها با ارزش تره. از قدیم گفتن صدای دهول شنیدن از دور خوش است دوست عزیز</p>
<p>قسمت بعدی مشکلات مربوط به زبان اون کشوره که در چند سال اول زندگیتون به شدت آزار دهندست و مشکلات عدیده ای براتون به وجود میاره. شما هر چقدر هم که زبانتون خوب باشه مطمئن باشید با ورودتون به خاک فرنگ و مشهاده زبان محاوره ای مردم کشور میزبان، میبینید که هیچ چی بلد نیستید.</p>
<p>ایران هر چی که باشه وطن ماست و خاکش رو از خودمون میدونیم ولی در غربت شما هیچگونه احساس تعلقی به اون مملکت ندارید. اینو میزبان شما میدونه و مطمئن باشید و هر وقت تقی به توقی میخوره شما رو مسبب اون مشکل میدونه هر چند ممکنه به روت نیاره ولی در دلشون این احساس رو میکنن.</p>
<p>اگه یه وقت در یکی از خیابونهای فرنگ داشتی راه میرفتی و یکی بهت گفت چرا بر نمیگردی کشور خودت زیاد ناراحت نشو چون در ایران اخوی به اخوی رحم نمیکنه!!!</p>
<p>وقتی در فرنگ زندگی میکنی یه جنسی گرون میشه میگن به خاطر مهاجراست. توی صف اتوبوس ایستادی بعد یه هویی میشنوی ۴ نفر اونطرفتر یارو داره به بغل دستیش میگه ببین تمام کسایی که توی صف هستن خارجی ان حالا ما باید توی صف ۲۰ دقیقه به خاطر اینا صبر کنیم. قبلا که اینا نبودن نهایت ۵ دقیقه بود!</p>
<p>دولت داره تبلیغ میکنه میگه بابا ملت شهید پرور استرالیا آب رو کمتر مصرف کنید!! استرالیایی میگه ببین این مهاجرها اومدن آبمون هم داره تموم میشه چرا بر نمیگردن کشور خودشون!</p>
<p>مشکلات غربت و یا همون بهشت برین شما به یک صفحه دو صفحه ختم نمیشه که اینجا برات توضیح بدم. غریب بودن سخته ولی در سایه سایر مشکلات فرنگ فراموشش میکنی.</p>
<p>باز هم میگم مهاجرت سخت ترین کار دنیاست که مشکلات پیش بینی نشده ای برای هر کس به وجود میاره. اگه واقعا مجبور نیستید انجام ندید ولی اگر انجام دادید توقع مشکلات زیادی داشته باشید تا راحتتر بتونید باهاشون کنار بیاین. در هر صورت مهاجرت یعنی زندگی دوباره و از صفر شروع کردن آسون نیست.</p></blockquote>
<p>نتیجه گیری: اگر سر درد ندارید سربند نبندید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.nodboy.com/1389/07/migration-as-an-immigrant/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کره جنوبی تنها تویتتر کره شمالی را بلاک کرد</title>
		<link>http://www.nodboy.com/1389/05/soth-korea-and-blocking-only-north-korea-account/</link>
		<comments>http://www.nodboy.com/1389/05/soth-korea-and-blocking-only-north-korea-account/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Aug 2010 17:58:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>P3Dram</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی، قوانین کشورها،زندگی، کره شمالی،قاره آسیا]]></category>
		<category><![CDATA[تویتتر]]></category>
		<category><![CDATA[خواندني]]></category>
		<category><![CDATA[نقد و بررسي]]></category>
		<category><![CDATA[کره جنوبی]]></category>
		<category><![CDATA[کره شمالی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.nodboy.com/?p=377</guid>
		<description><![CDATA[کره جنوبی اقدام به بلاک کردن تنها اکانت توییتر کره شمالی کرد. از آنجایی که میدانید دو کره رابطه ی حسنه و بسیار خوبی با هم دارند، منتها جنوبی ها دلشان نمیخواهد سر به تن شمالی ها باشد و شمالی ها هم نمیخواهند سر به تن جنوبی ها باشد! چندی پیش در اخبار خواندیم تنها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignright size-full wp-image-378" title="twitter_block-korea-nodboy" src="http://www.nodboy.com/wp-content/uploads/2010/08/twitter_block-korea-nodboy.jpg" alt="" width="310" height="300" />کره جنوبی اقدام به بلاک کردن تنها اکانت توییتر کره شمالی کرد.</p>
<p>از آنجایی که میدانید دو کره رابطه ی حسنه و بسیار خوبی با هم دارند، منتها جنوبی ها دلشان نمیخواهد سر به تن شمالی ها باشد و شمالی ها هم نمیخواهند سر به تن جنوبی ها باشد!</p>
<p>چندی پیش در اخبار خواندیم <a href="http://www.uriminzokkiri.com/2010/index.php" target="_blank">تنها سابت رسمی کره شمالی</a> که از خود کره آپدیت میشود اقدام به ایجاد اکانت توییتری به نام <a href="http://twitter.com/uriminzok" target="_blank">uriminzok</a> به معنای &#8220;ملت ما&#8221; کرد. خروجی این اکانت به عنوان سرخط خبری روی سایت رسمی کره شمالی به نمایش در می آید. اولین اکانت کره شمالی بازتاب وسیعی در رسانه ها پیدا کرد و در عرض یک هفته ۹٫۰۰۰ دنبال کننده جذب کرد.</p>
<p>ولی کاربرانی که در کره جنوبی قصد دیدن تویتت های همسایه ی شمالی را داشتند با <a href="http://www.warning.or.kr/" target="_blank">صفحه ی اخطاری</a> رو به رو شدند که حکایت از بلاک شدن این صفحه بود. کمیسیون استانداردهای ارتباطی و آژانس پلیس بین المللی کره جنوبی در این صفحه خبر از بلاک بودن این آدرس تویتتر دادند. مدتها است کره جنوبی تنها سایت کره شمالی را  سانسور میکند.</p>
<p>آدرس بلاک شده ی تویتتر تنها مختص به لینک Uriminzok در تویتتر میباشد که توسط راههای ساده ای قابل دور زدن است، مثلآ میشود به جای پروتکل http از https استفاده کرد و به آن دسترسی پیدا کرد.</p>
<p>گفتنی است این تنها حرکت کره شمالی برای ورود به عرصه رسانه های اجتماعی آنلاین نیست و قبل از این به عنوان مثال دارای صفحه ی <a href="http://www.youtube.com/user/uriminzokkiri" target="_blank">یوتیوب </a>بوده است.</p>
<p>کره شمالی کشوری نظامی است که از آخرین بازماندگان تفکرات کمونیستی در جهان است و مرزهای کشورش را بر همه و همه جا بسته است. گفتنی است تمام بازیکنان تیم ملی این کشور در جام جهانی ۲۰۱۰ قصد فرار داشتند که دستگیر و به مقامات کره ای تحویل شدند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.nodboy.com/1389/05/soth-korea-and-blocking-only-north-korea-account/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قوانین باور نکردنی حاکم بر کره شمالی</title>
		<link>http://www.nodboy.com/1389/05/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%a7%da%a9%d9%85-%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d9%87-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c/</link>
		<comments>http://www.nodboy.com/1389/05/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%a7%da%a9%d9%85-%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d9%87-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Aug 2010 02:01:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hossein</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[غيره]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی، قوانین کشورها،زندگی، کره شمالی،قاره آسیا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.nodboy.com/?p=322</guid>
		<description><![CDATA[بین کشورهای جهان، کره‌شمالی یکی از سرزمین‌های پر رمز و راز به حساب می‌آید؛ کشوری که اخبار و گزارش‌های رسیده از آن بسیار محدود است. شاید به همین خاطر است که خیلی‌‌ها با شیندن معدود اخبار رسیده از این کشور، از قوانین عجیب حاکم بر آن اظهار تعجب می‌کنند. درهرحال ارتباط محدود کره‌شمالی با دیگر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بین کشورهای جهان، کره‌شمالی یکی از سرزمین‌های پر رمز و راز به حساب می‌آید؛ کشوری که اخبار و گزارش‌های رسیده از آن بسیار محدود است. شاید به همین خاطر است که خیلی‌‌ها با شیندن معدود اخبار رسیده از این کشور، از قوانین عجیب حاکم بر آن اظهار تعجب می‌کنند. درهرحال ارتباط محدود کره‌شمالی با دیگر کشورهای جهان و در نتیجه منزوی بودن مردم آن، این کشور را  برای بسیاری از مردم دنیا به سرزمینی اسرارآمیز با هزاران حقیقت پنهان تبدیل کرده است. فرار بازیکنان تیم فوتبال کره شمالی در جام جهانی، بار دیگر بازار شایعات درباره این کشور را داغ کرده و حالا همه می‌خواهند بدانند در کره اعجاب انگیز چه  می‌گذرد.</p>
<p>به گزارش سایت گروه مجلات همشهری، با وجود اینکه طبیعت کره‌شمالی بسیار زیبا و دل‌انگیز است و تنوع آب و هوایی شگفت‌انگیزی دارد اما مردم این کشور در هر نقطه از این سرزمین که روزگار می‌گذرانند باید تا آخر عمر همان‌جا بمانند و حق خروج از منطقه محل سکونت خود را ندارند و اگر زمانی هوای سفر به سرشان بزند یا بخواهند برای کاری از روستا یا شهر خود خارج شوند، حتما باید اجازه حکومتی داشته باشند، در غیر این صورت قانون را شکسته‌اند و مجازات خواهند شد.</p>
<p>قوانین حاکم بر کره‌شمالی تمامی جوانب زندگی مردم را تحت کنترل قرارداده و بر تمامی بخش‌های زندگی‌شان به نوعی تاثیر گذاشته است. تقریبا ۵۰ سال است که مردم کره‌شمالی صبح‌‌ها با نواختن صدای شیپوری که راس ساعت شش به صدا درمی‌آید و از طریق بلندگو در تمام مناطق پخش می‌شود از خواب بیدار می‌شوند. آنها موظف هستند پیش از شروع کار روزانه، در مقابل مجسمه کیم ایل جونگ و پدر او ادای احترام کرده و سر تعظیم فرود آورند. همه مردم کره‌شمالی موظف هستند با لباس‌های رسمی خاص از منزل خارج شوند یا علامت مخصوصی روی لباس داشته باشند تا وزارت اطلاعات و امنیت این کشور از اینکه چه افرادی در حال عبور و مرور هستند، آگاهی کامل داشته باشد؛ البته کار به همین‌جا ختم نمی‌شود و آنها باید پس از رسیدن به محل کار ده دقیقه‌ای را هم باید وقت بگذارند و به سخنرانی‌های مافوق خود گوش دهند و پس از آن  پنج دقیقه علیه دشمنانشان شعار بدهند. پس از انجام تمامی این کارها تازه نوبت آغاز فعالیت روزانه می‌شود و آنها می‌توانند کار خود را شروع کنند.</p>
<p>در پیونگ یانگ، پایتخت کره‌شمالی، هر دو ساعت یک‌بار از بلندگوهایی که صدای بسیار قوی‌ای دارند در گوشه‌گوشه شهر مارش نظامی پخش می‌شود تا قدرت ژنرال‌های این کشور به رخ همه کشیده شود. آنها بنا بر عادتی دیرینه کیم جونگ ایل، رهبر کشور خود را ژنرال صدا می‌زنند؛ البته دادن چنین لقبی به او چندان هم بیراه نیست چراکه  خدمت سربازی اجباری در این کشور گاهی به ده سال هم می‌رسد.</p>
<div><img class="alignleft" style="border: 0px" src="http://tabnak.ir/files/fa/news/1389/5/21/65105_821.jpg" border="0" alt="" width="280" height="183" /></div>
<p>مردم این کشور برای رفتن به محل کار خود حق استفاده از خودرو را ندارند و معمولا با دوچرخه رفت‌و‌آمد می‌کنند. استفاده از خودرو تنها مختص به بالا رتبه‌های نظامی این کشور است. پس از پایان کار و فعالیت روزانه، شب‌‌ها ساعت نه در سراسر کره‌شمالی خاموشی زده می‌شود و به این ترتیب مردم خود را برای یک روز کاری دیگر آماده می‌کنند. نکته عجیب دیگر این است که در کره‌شمالی هیچ خانواده‌ای حق خواب دیدن ندارد و اگر پدر و مادری صبح از خواب بیدار بشوند و خوابی را که شب قبل دیده‌اند تعریف کنند، فرزند آنها موظف است تا علاوه بر خوابی که والدینش دیده‌اند خواب خود را هم به نماینده وزارت اطلاعات و امنیت کشور که در کلاس‌شان حضور دارد، گزارش دهد.</p>
<p>در کره‌شمالی هیچ رسانه خصوصی دیده نمی‌شود و ۱۲ روزنامه و ۲۰ نشریه موجود در این کشور کاملا تحت نظر دولت هستند و بی‌آنکه خبرنگاری وظیفه تهیه گزارش‌‌ها را برعهده داشته باشد، مطالب آنها را خبرهایی تشکیل می‌دهد که هر روز از وزارت اطلاعات و امنیت دریافت و دقیقا همان اطلاعات بدون کوچک‌ترین تغییری منتشر می‌شود؛ در تمام رسانه‌های کره‌شمالی، انتشار هرگونه خبر ناخوشایند در مورد کره‌شمالی در همه زمینه‌‌ها از سیاسی و اجتماعی گرفته تا اقتصادی و فرهنگی به شدت ممنوع است.<br />
 با توجه به اینکه دولت مسؤول آذوقه‌رسانی و تهیه مواد لازم به صورت کوپنی در کره‌شمالی است، درآمد ماهانه مردم بسیار ناچیز است؛ در بیشتر موارد هم نه کمک‌های دولت و نه درآمد مردم کفاف مایحتاج و نیازهای اولیه آنها را نمی‌دهد و فقر و قحطی بر بسیاری از خانواده‌های این کشور حاکم شده و سالانه چندین هزار نفر از آنها به دلیل گرسنگی جان می‌دهند.</p>
<p>دولت کره‌شمالی با وجود نیازهای شدیدی که به کمک‌های غذایی دیگر کشورها دارد اما به خاطر اینکه معتقد است این غذاها روی طرز فکر مردم اثرات سوء دارد و برای اینکه از آلودگی فرهنگی که نتیجه مصرف این غذاهاست در امان بماند، از پذیرفتن آن سر باز می‌زند. شدت قحطی و گرسنگی در این کشور به حدی‌ است که سازمان تغذیه جهانی وابسته به سازمان ملل در این‌باره به شدت هشدار داده است.</p>
<p>مسؤولان این کشور نه‌تنها از پذیرفتن هرگونه کمک امتناع می‌کنند بلکه ورود هرگونه خبرنگار و عکاس را هم به کره‌شمالی ممنوع کرده‌اند؛ البته نه‌تنها ورود اصحاب رسانه به این کشور ممنوع است بلکه خروج شهروندان کره‌ای هم از کشورشان به شدت کنترل می‌شود و اگر شخصی بخواهد به دنیای بیرون از کره قدم بگذارد به عنوان عامل دشمن دستگیر می‌شود؛ این قانون آنقدر سختگیرانه در این کشور به اجرا درمی‌آید که اگر فردی حتی از طریق تلفن با خارج از کشور تماس برقرار کند، ممکن است سرنوشتی جز مرگ و تیرباران در انتظارش نباشد؛ به عنوان مثال در ماه مارس امسال یک شهروند کره‌شمالی که در یکی از شرکت‌های نظامی کره‌شمالی مشغول به کار بود با تلفن همراه خود با یکی از دوستانش که در سال ۲۰۰۱ به سئول پایتخت کره‌جنوبی گریخته بود، تماس گرفت و در مورد قیمت برنج و شرایط زندگی در کره‌شمالی با او صحبت کرد؛ این کار او از طرف دولت تخطی از قوانین تلقی شد و در نتیجه حکمی جز اعدام برای او صادر نشد.</p>
<p>این درحالی است که مدتی بعد خبرگزاری یون‌‌هاپ، مرگ فرد خاطی به نام جونگ را تایید کرد و گفت این شهروند اولین فرد در کره‌شمالی است که به دلیل تماس با خارج از کشور اعدام شده، اما جزئیات بیشتری از این ماجرا منتشر نکرد.</p>
<p>در کره‌شمالی فقط یک شرکت مخابراتی تلفن همراه که منطقه پایتخت، پیونگ یانگ، را پوشش می‌دهد مشغول به فعالیت است. مشترکان این شرکت مخابراتی حق استفاده از خدمات این شرکت برای تماس با خارج را ندارند. در نتیجه بسیاری از شهروندان کره‌شمالی برای تماس با بستگان و اقوام خود که در خارج از این کشور زندگی می‌کنند از تلفن‌های همراهی که به طور غیرقانونی از چین به کره‌شمالی وارد شده‌اند، استفاده می‌کنند.</p>
<p><strong>قوانین سخت ازدواج<br />
</strong><br />
اگر پسر و دختری در کره‌شمالی قصد ازدواج با یکدیگر را داشته باشند، رضایت خانواده آنها هیچ نقشی در این ازدواج ندارد بلکه این وزارت اطلاعات و امنیت این کشور است که صلاحیت ازدواج این دو نفر را صادر می‌کند. به این ترتیب که هم پسر و هم دختر باید یک گزارش کامل از نحوه آشنایی، میزان  علاقه، علت آشنایی و &#8230; را به وزارت امنیت ارائه بدهند. پس از این مرحله و بررسی‌های لازم و شناسایی تمامی اقوام دختر و پسر برای آنها قرار مصاحبه صادر می‌شود و پس از حضور دختر و پسر و پاسخ دادن به سوال‌های خاص اگر مورد مشکوکی دیده نشود، اجازه ازدواج آنها صادر می‌شود.</p>
<p>با تمام این تفاسیر مردم کره‌شمالی از زندگی خود ناراضی نیستند و معتقدند خوشبخت‌ترین انسان‌های روی زمین هستند.</p>
<p>منبع: گروه مجلات همشهری</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.nodboy.com/1389/05/%d9%82%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d9%86%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86%db%8c-%d8%ad%d8%a7%da%a9%d9%85-%d8%a8%d8%b1-%da%a9%d8%b1%d9%87-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گرد و غبار</title>
		<link>http://www.nodboy.com/1389/03/%da%af%d8%b1%d8%af-%d9%88-%d8%ba%d8%a8%d8%a7%d8%b1/</link>
		<comments>http://www.nodboy.com/1389/03/%da%af%d8%b1%d8%af-%d9%88-%d8%ba%d8%a8%d8%a7%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 18 Jun 2010 16:38:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hossein</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.nodboy.com/?p=265</guid>
		<description><![CDATA[سالیان قبل گرد و غبار در مناطق غرب و جنوب غربی ایران مساله پیش و پا افتاده ای بود.. به چند دلیل ۱- چون گرد و غبار موجود مقطعی و فصلی بود. ۲- گرد و غبار حاصل از بیابان های اطراف شهرها شکل می گرفت و پس از چند ساعت از بین می رفت. ۳- [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سالیان قبل گرد و غبار در مناطق غرب و جنوب غربی ایران مساله پیش و پا افتاده ای بود.. به چند دلیل</p>
<p><a href="http://www.nodboy.com/wp-content/uploads/2010/06/16_aloodegiye-havac_Fixd.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-266" src="http://www.nodboy.com/wp-content/uploads/2010/06/16_aloodegiye-havac_Fixd.jpg" alt="" width="285" height="220" /></a></p>
<p>۱- چون گرد و غبار موجود مقطعی و فصلی بود.</p>
<p>۲- گرد و غبار حاصل از بیابان های اطراف شهرها شکل می گرفت و پس از چند ساعت از بین می رفت.</p>
<p>۳- گرد و غبار عاری از هرگونه مواد غیر طبیعی بود.</p>
<p>۴- مهم تر از همه این بود که به شهرهای بزرگ مخصوصاً تهران نمی رسید.</p>
<p>اما در یک سال اخیر گرد و خاک موجود در فضای شهرهای غرب و جنوب غربی ایران حاصل از بیابان های شمال عربستان و عراق و شرق سوریه می باشد که با زندگی مردم گره خورده و مردم این شهرها در هوای بحرانی به سر می برند. سال گذشته شاهد این گرد و غبار در شهرهای مرکزی ایران و همچنین تهران بودیم. اما به صورت خیلی ضعیف&#8230; ادارات و مدارس به مدت چند روز تعطیل شدند، ماسک های استاندارد به صورت رایگان در معابر پر تردد توزیع می شد و رسانه ی ملی به صورت شبانه روزی به مردم تهران دلداری می داد و احساس همدردی می کرد که مبادا روحیه ی لطیف پایتخت نشینان کدر شود&#8230;</p>
<p>بارها و بارها قول مسائد رفع این معضل بزرگ را از زبان مسئولان شنیده ایم اما هیچ اقدامی صورت نگرفته است..</p>
<p>امیدوارم خداوند متعال عنایت بفرمایند و چاره ای برای ما اندیشه کنند چون ظاهراً مسئولین عزیز از خدمت عاجزند..</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.nodboy.com/1389/03/%da%af%d8%b1%d8%af-%d9%88-%d8%ba%d8%a8%d8%a7%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آهسته آهسته بوی باران، می آرد مژده نو بهاران.</title>
		<link>http://www.nodboy.com/1389/01/%d8%a2%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%a2%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d9%88%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d9%85%db%8c-%d8%a2%d8%b1%d8%af-%d9%85%da%98%d8%af%d9%87-%d9%86%d9%88-%d8%a8%d9%87/</link>
		<comments>http://www.nodboy.com/1389/01/%d8%a2%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%a2%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d9%88%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d9%85%db%8c-%d8%a2%d8%b1%d8%af-%d9%85%da%98%d8%af%d9%87-%d9%86%d9%88-%d8%a8%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 26 Mar 2010 14:59:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>P3Dram</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[غيره]]></category>
		<category><![CDATA[تبريك]]></category>
		<category><![CDATA[خواندني]]></category>
		<category><![CDATA[سال ‌نو]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبت‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.nodboy.com/?p=248</guid>
		<description><![CDATA[عید بر تمامی ایرانیان مبارک. [audio:http://www.nodboy.com/audio/bgsong1.mp3] سال ۸۸ هم با تمام سر و صداهایش، با تمام خنده و گریه هایش، با تمام موفقیت ها و ناکامی هایش بالاخره تمام شد. ۸۸ برای من سالی بود پر از جنب و جوش، افت و خیز و پستی و بلندی. اهداف مختصری داشتم که به لطف خدا در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>عید بر تمامی ایرانیان مبارک.</p>
<div id="attachment_250" class="wp-caption aligncenter" style="width: 650px"><a href="http://www.nodboy.com/wp-content/uploads/2010/03/nowruz1389.jpg"><img class="size-full wp-image-250" title="nowruz1389" src="http://www.nodboy.com/wp-content/uploads/2010/03/nowruz1389.jpg" alt="nowruz1389" width="640" height="443" /></a><p class="wp-caption-text">nowruz1389</p></div>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: left;">
<p style="text-align: left;">[audio:http://www.nodboy.com/audio/bgsong1.mp3]</p>
<p style="text-align: left;">
<p style="text-align: right;">سال ۸۸ هم با تمام سر و صداهایش، با تمام خنده و گریه هایش، با تمام موفقیت ها و ناکامی هایش بالاخره تمام شد. ۸۸ برای من سالی بود پر از جنب و جوش، افت و خیز و پستی و بلندی. اهداف مختصری داشتم که به لطف خدا در حد رضایت بخشی به قسمتی از آنها دست یافتم. فکر میکنم قطار زندگی من از این به بعد باید روی لاین سریع تری پیچ و خم های مسیر سرنوشت را طی کند. به عقب و خصوصا&#8221; سال ۸۸ که نگاه میکنم نقطه های اوج خوبی میبینم ولی هیچ کدوم از این قله ها جوابگوی طبع بلندپرواز و تند من نیست. حقیقتآ تا اینجا نتیجه ی تلاشهایم را به نسبت مثبت میبینم ولی فکر نکنم روزمرگی موفقترین افراد دور و برم که شاید آرزوی خیلی ها هم باشد برای من آینده ای مطبوع بسازد. فکر میکنم این یعنی انرژی بیشتر یا انگیزه ای قوی تر برای ۸۹٫ راستش چیزی که هیچ وقت کم نیاوردم «امید به آینده» بوده. به طوری که شاید بشه گفت به آینده امیدوار نیستم، بلکه به آینده اطمینان دارم.</p>
<p style="text-align: right;">امیدوارم تمام دوستان سالی خوبی رو پشت سر گذاشته باشند و سال بهتری رو پیش رو داشته باشند.</p>
<p style="text-align: right;">یا حق.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.nodboy.com/1389/01/%d8%a2%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%a2%d9%87%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d9%88%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d9%85%db%8c-%d8%a2%d8%b1%d8%af-%d9%85%da%98%d8%af%d9%87-%d9%86%d9%88-%d8%a8%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://www.nodboy.com/audio/bgsong1.mp3" length="737408" type="audio/mpeg" />
		</item>
	</channel>
</rss>

