بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘اجتماع’

فلاکت روزگار

۸ شهریور ۱۳۹۰ ۱ دیدگاه

ساعت ۳ بامداد.. بازهم مثل خیلی از شب های عمرم بی خوابی زده به سرم. مشغول وبگردی بودم و از یه طرف چشمم به ساعت که یک ساعت قبل از  اذان صبح  برم و سحر بخورم.  فقط یه روز از ماه رمضون مونده، منم دلتنگ؛ هنوز تموم نشده دلتنگ ماه رمضون شدم که بنا به دلایلی، امسال بهترین ماه رمضون عمرم بود.. چقدر زود تموم شد؛ دلم برای همه ی لحظاتش تنگ شده…

گفتم یه سر به اولین ایمیلم بزنم و پس از سالها به اصطلاح Check Mail کنم؛ صندوق ورودی ام سرشار از رایانامه یا Mail های نخونده بود.. بی اشتیاق صفحه ها رو نگاه می کردم و به حوصله ی دیگران در فرستادن ایمیل غبطه می خوردم! تا اینکه موضوع یک ایمیل نظرم رو جلب کرد.. “فلاکت روزگار”

اول فکر کردم که مثل بقیه ی ایمیل ها چیزی جز تبلیغات و یا دعوت به عضویت گروه های سرگرمی نیست؛ اما فرستنده کسی نبود جز پسردایی عزیزم. حتماً موضوع مهمی پیش اومده بود که پسردایی ما بعد از چند سال دوری، یادی از ما کرده و ایمیل فرستاده.

موضوعی که چندین روز فکرم رو به خودش مشغول کرده بود، پسردایی راجع بهش صحبت می کرد؛ از اینکه خداوند در قرآن فرموده که هیچ موجودی بدون روزی آفریده نشده، در حالی که ما شاهد از بین رفتن کودکان در سرتاسر آفریقا بر اثر گرسنگی هستیم. صحنه هایی که قلب هر انسان آزاده ای رو به درد می آره و  تک تک افراد این زمین خاکی رو شرمسار می کنه که همگی باعث چنین مشکلی شدیم و واقعاً “فلاکت روزگار” رو به نمایش گذاشتیم. نمی دونم واقعاً دلیل وجود فقر و گرسنگی در جوامع بشری، بی عدالتی ما انسانهاست یا وجود حکمت خدا برای امتحان ما انسانها.

به هر دلیل که باشه امیدوارم که معرفت و درک ما از جامعه ی بشری اونقدر بالا بره که هیچ گرسنه ای در هیچ جای جهان وجود نداشته باشه…

 

 

دنیای سرشار از انرژی کودکان

۴ شهریور ۱۳۹۰ ۲ دیدگاه
جالبه که تا وقتی بچه بودیم همه ی آرزمون پا گذاشتن به دنیای بزرگترها بود، اما الان که بزرگتر شدیم خیلی از ماها دوس داریم حتی واسه چند دقیقه ای هم که شده به دنیای بچگیمون برگردیم و بازهم طعم خوب دنیای شیرین و بدون دغدغه ی اون روزها رو بچشیم.
چند وقت پیش داشتم کتاب هایی رو با موضوع ” اگر جای مامان بابام بودم” و “شیطنت های کوچک من” که بچه ها خودشون رو جای پدر و مادرشون گداشته بودن و شیطنتاشون رو با خط خودشون نوشته بودن، رو مطالعه کردم. با خودم فکر کردم چند تا از دست نوشته هاشون رو با همون غلط املایی اینجا بزارم؛ به نظرم خوندن نوشته های بچه ها و یادی از دوران کودکی خالی از لطف نیست.
اگر جای مامان بابا بودم
  • سارا- کلاس سوم: برای او ۱شوهر پولدار می گیرم و برای او جهازیه می خرم تا وقتی که می خواهم او را شوهر دهم جلو خونواده ی شوهرش خجالت نکشد و جهازیه او را پاناسنیک می خرم که جلو خواهر شوهرهایش سربلند باشد یا هیمالیا بر قله زیبایی ها برایش می خرم.
  • پویا: با پسرم بداخلاقی نمی کردم و تند تند دستور چای نمی دادم و به کسی نمیگفتم که بیاید پشت من را بمالد.
  • نغمه: برای خانه کاری می کردم و برای بچه کوچکم کاری می کرد و فقط به بچه ی کوچکم همه چیز می دادم.
  • حامد- کلاس سوم: اگر جای پدرم بودم سوسک میکشتم و از خانواده ام دفاع و نگه داری میکردم.
  • پویا: اگر جای پدرم بودم دوست داشتم مثل پسرم جوان بودم.
  • حامد-کلاس پنجم: من دوست دارم به پسرم محبت کنم که کمبود محبت نکند. وقتی پسرم بزرگ شد من می خواهم برای او به خواستگاری بروم و برای او زنی بگیرم که مورد علاقه ی خودش باشد. خوشگل باشد.
  • نادر-کلاس آقای کریمی!: اگر من پدر بودم و یک پسر کلاس سومی داشتم به او میگفتم پسرم خوب درس هایت را بخوان تا دو روز دیگه نمکی نشی در آینده محندس بشی.
  • شایان- کلاس سوم: من اگر بابا باشم، به پسرم و یا دختر گوگولی مگولییم خیلی توجح می کردم و مخصوصن به خانم عزیزم توجح می کردم و همه ی این کارها را پدر عزیزم میکند.
  • نسترن- کلاس دوم: مواظب دخترم هستم تا چاق نشود و اگر زبانم لال زبانم لال چاق شد لاغرش میکنم. یک حیاط ۱۰۰۰متری میخرم و او را مجبور می کنم که هر روز ۱۰۰ بار دور حیاط بدود.
  • مرجان- کلاس دوم: وقتی شهرم از سر کار برمی گردد برایش چای می آورم سلام خصه نباشید امروز کار خوب بود.وقتی خصه است نگم من مانتو می خوام مریم خانم مانتو خرید ممکن است پول نداشته باشد.

فیلم جدایی نادرها از سیمین ها

۲۰ خرداد ۱۳۹۰ ۱ دیدگاه

امروز که جمعه بود فرصتی دست داد تا به صورت دقیقه نودی آخرین کسی باشم که وارد سینما میشود. نگهبان در ورودی را بعد از من محکم بست. فیلم تحسین برانگیز «جدایی نادر از سیمین» روی پرده بود. همین ابتدا باید اذعان کنم بین فیلمهای وطنی تاثیر گذار ترین فیلمی بود که در تمام عمرم دیده بودم.

داستان این فیلم به هیچ وجه آن طور که ممکن است از اسمش به نظر برسد کلیشه نیست. داستان در مورد «جدایی نادر از سیمین» نیست بلکه در مورد «جدایی نادرها از سیمین ها» است. پیام این فیلم مرزهای اجتماعی زیادی را در مینوردد و برخلاف اکثر فیلم های وطنی میتواند در سطح جهانی حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشد.

اصغر فرهادی کارگردان این اثر میگوید:

اصرار ندارم تماشاگران بعد از فیلم به یک پیام مشترک برسند.

این موضوع کاملآ صحت دارد و در مورد کل فیلم فکر کنم کمتر اشخاصی پیدا شوند که به دیدگاه مشترک برسند.

برای شخص من اگر بخواهم هیجانات را کنار بگذارم و از دید زندگی شخصی نگاهی به این فیلم بیندازم بیشترین چیزی که نظرم را جلب میکند پدر نادر است. او آلزایمر دارد و در طول روز اکثرآ در حال استراحت است. گاه گاهی فقط چند کلمه حرف میزند. “روزنامه میخوام…”،  ”سیمین…”،  ”نادر…”

 

پدر نادر در متن داستان گم میشود

پدربزرگ پدری من که عمرش را داده به شما اواخر عمرش را با آلزایمر سپری کرد. آلزایمر «نادرها را از سیمین های» زیادی جدا میکند ولی ما آنها را در اوج شلوغی بین کلیشه ها گم میکنیم.

لینک ها:

جدایی نادر از سیمین در IMDB

سایت فیلم جدایی نادر از سیمین

یه روز خوب میاد

۱۰ دی ۱۳۸۹ ۱ دیدگاه

یه روز خوب میاد اینو میدونم

تاکسی شهری، یکی ازمیادین شهر اندیمشک

دسته هااجتماع, سرگرمی برچسب ها:

تغیر شخصیت با استفاده از نت پد ویندوز

۱۰ آذر ۱۳۸۹ ۷ دیدگاه

قبل از هر چیز مطمئن شوید با دسترسی Admin روی سیستمتان بالا آمده اید و برنامه Notepad  روی سیستمتان نصب است و به خوبی کار میکند.

مقدمه

تنها چیزی که در دنیا تغیر نمیکند و همان طور که هست خواهد بود وجود تغیرات است. پس تغیر شخصیت یک شخص ممکن است کار چندان دشواری هم نباشد. اما پیش از تلاش برای  تغیر شخصیت خود یا دیگران سعی کنید به این نکات توجه کنید:

  • نکته یک: کسی که به خواب فرو رفته است میشود بیدار کرد ولی کسی که خود را به خواب زده است نه(دکتر علی شریعتی). از این جمله این طور برداشت کنید که برای تغیر شخصیت یک نفر حتمآ و قطعآ به همکاری و میل خود آن شخص نیاز دارید. در غیر این صورت پروژه را همین جا متوقف کنید و بیش از این وقتتان را تلف نکنید.
  • نکته دو: مطالبی که میخوانید نتیجه تجارب شخصی، مطالعات و راهکارهای مورد استفاده شخص بنده بوده و هست و از عملکرد آنها برای خودم تقریبآ در تمام موارد اطمینان دارم. حدس میزنم شما هم اگر همین عملکردها را داشته باشید نتایجی مشابه دریافت کنید.
  • نکته سه: این موضوع را صفر و یک نبینید. ما در دنیای واقعی با احتمالات بسیاری رو به رو هستیم(بخوانید: مغز یک کامپیوتر و کامپیوتر یک مغز). قرار نیست راهکارهایی که ارائه میدهم مثل کدهای برنامه نویسی کپی بزنید.
  • نکته چهار: این پست را یک نوشته شخصی در نظر بگیرید. حاوی تناقض، اغماض، طنز.

چرا میخواهید تغیر شخصیت دهید؟

اگر همین الان جواب قانع کننده ای ندارید شاید بهتر است اصلآ تغیر شخصیت ندهید…؟! آیا چیزی در شخصیتتان وجود دارد که شما را می آزارد؟ آیا دوست دارید بیش از اینها شبیه الگویی که در زندگی دارید به نظر برسید؟ آیا اطرافیانتان معمولآ از شما میخواهند در رفتارتان تجدید نظر کنید؟ ولی هیچ کدام از این موراد بهانه خوبی برای تغیر شخصیت نیست.

بیشترین انگیزه برای تغیر شخصیت میتواند تغیر از بهتر به بهترین باشد.

شما باید چیزی را که هستید پذیرفته باشید و با آن کنار آمده باشید. چطور امکان دارد چیزی را که وجودش در ذهنتان یک علامت سوال است را تغیر دهید؟ این که خودتان را قبول کنید یعنی کاملآ هم با خودتان دوست و رفیق باشید.

خودتان را قبول کنید

شاید همه میدانیم وقتی در اعماق خودمان تنها میشویم دیگر فرقی ندارد چند نفر دور و بر ما باشند. باز هم احساس تنهایی داریم(بخوانید: How to accept yourself).

حالا که خودمان را قبول داریم باید شرایط را هم درک کنیم. همه مردم دنیا که قرار نیست خواننده یا بازیگر سینما شوند. چرا فکر میکنید همه دوست دارند مثلآ بهترین ها باشند در حالی که بهترینی اصلآ وجود ندارد. بهترین هنوز نیامده(“The best is yet to come”، لویز فیگو، فوتبالیست سرشناس پرتغالی). یعنی بهترین یک مفهوم در ذهن ماست. چیزی که وجود شخص دیگری است نمیتواند آروزی خوبی برای ما باشد، هرچند میتواند الگوی خوبی باشد.

بگذارید با مثال پیش بروم چون چون از نظر دوستانم مَثل گویِ خوبی هستم:

توماس ادیسون مرد بزرگی بود. او الگوی من در زندگی است. من سعی خواهم کرد شبیه او باشم. ولی آیا میتوانم برق را دوباره اختراع کنم؟

پس تا اینجا هم خودمان را قبول کردیم، هم شرایط را. ما ادیسون را دوست داریم، ولی نمیخواهیم دوباره برق را اختراع کنیم.

حالا باید یک آنالیزی انجام بدهیم. سه گام زیر یک چرخه است. چرخه تغیر شخصیت از اینجا شروع میشود.

۱- بیست مورد خوشبختی:

آنتونی رابینز در کتابش نوشته بود دفترچه ای تهیه کنید و بنویسید… من میگویم Notepad ویندوز را باز کنید و بنویسید:

حداقل بیست مورد یا بیشتر، اصلآ هرچه بیشتر بهتر، بنویسید که در زندگیتان بیش از همه برای چه چیزی خوشحالید و شکر گذار خداوند هستید؟ به خاطر خانواده خوبی که دارید؟ سلامتی؟ رفاه(فراموش نکنید الان پشت یک کامپیوتر که به اینترنت متصل است نشسته اید و این نوشته ها را میخوانید)؟ دوستان خوب؟ قبولی در دانشگاه؟ جان بدر بردن از یک صحنه تصادف خطرناک؟ خلاصه هر چیزی که به ذهنتان میرسد را با شماره گذاری در حداکثر یک جمله، یک خط، یا یک کلمه بنویسید(البته ترتیب شان مهم نیست).

وقتی حداقل بیست مورد را نوشتید آنها را جای مناسبی با نام GOOD, NICE, OK یا هر کلمه مثبت دیگری ذخیره کنید(من اسم این فایل را NOD میگذارم).

حالا مراحل زیر را دنبال کنید:

۱- به پوشه ای که این فایل را در آن ذخیره کرده اید بروید.

۲- روی فایل مورد نظر راست کلیک کنید.

۳- گزینه Send to را انتخاب و از منوی بازشونده آن گزینه Desktop را انتخاب کنید(روی عکس کلیک کنید).

خوب این از این. دوستان لطفآ توجه کنید که حتمآ این کارها  را انجام دهید و هم اکنون هم انجام دهید. بیشتر از این سفارش و تذکر نمیکنم.

۲- پنج مورد تغیرات:

حالا Notepad تازه ای را بگشایید و این بار درون آن حداقل ۵ مورد و حداکثر هم همان ۵ مورد از مهمترین ویژگی ها، خصوصیات، رفتارها و چیزهایی که مایل به تغیر آنها هستید بنویسید. یادتان باشد که حتمآ ساده ترین ها را انتخاب کنید. جلوی هر کدام از این ۵ مورد در حداقل چند خط به طور کامل شرح دهید که چطور میخواهید تغیر کند. بنویسید که دوست دارید این مورد چگونه باشد. مثلآ من مینویسم: «شلخته نباشم: من دوست دارم همیشه تمیز و مرتب باشم. از این به بعد شبها زودتر میخوابم و صبحها نیز زودتر بیدار میشوم. اگر سونامی هم بیاید از این به بعد اول کفشهایم را واکس میزنم، بعد میپوشم. فردا عصر یک میز کامپیوتر جدید سفارش میدهم که به اندازه کافی جادار باشد و…».

این فایل را با نامی مثل Change یا Next در کنار فایل قبلی ذخیره کنید و باز هم یک میانبر از آن را کنار قبلی قرار دهید.

۳- یک ماه زمان:

خوب الان شما میدانید در زندگی چه موهبت هایی دارید. میدانید چه توقعاتی از خودتان دارید و آیکن پنج مورد از چیزهایی را که میخواهید تغیر دهید روی دسکتاپ ویندوزتان دارید.

موقعیت و خواسته ها مشخص است.حالا باید برنامه ریزی و زمانبندی کنید.

Notepad ویندوز را بگشایید، به بیست موردی که باعث خوشبختی شماست فکر کنید، اگر یادتان رفته آیکنش روی دسکتاپتان هست. به ۵ مورد تغیرات فکر کنید، آیکن این یکی هم جلوی دستتان هست. خوب حالا فکر کنید اگر یک ماه آینده در حالی که با موفقیت تمام این ۵ تغیر را وارد زندگیتان کرده اید و از نتایج آن در زندگیتان خرسند و راضی هستید چگونه میتوانید خودتان را تعریف کنید؟ در این مورد حداقل ۱۰ مورد یا یادداشت کنید. مثلآ من مینویسم:«من کلآ آدم شیک پوشی هستم و دیگران من را به خاطر نظم و برنامه ریزی که توی زندگی دارم تحسین میکنند…». تاریخ امروز و یک ماه آینده را هم در پایین یادداشت کنید.

این فایل جدید را با نام Magic، Time یا هرچیز دیگری که به نظر خودتان مناسب است ذخیره کرده، میانبر آن را کنار میانبر دو فایل قبلی در دسکتاپ قرار دهید.

تقریبآ تمام کارهای فنی به پایان رسیده.

فایل مخصوص را باز کنید:

از حالا به بعد باید تمرین کنید و نحوه استفاده مناسب از این سه فایل را یاد بگیرید. کافی است هر موقع ناراحت و عصبی شدید فایل NOD (اولی) را باز کنید. هر موقع در مورد عملکردتان به شک افتادید که آیا فلان کار را انجام بدهم یا نه نگاهی به فایل Next (دومی) بیاندازید. هر موقع نگران شدید، احساس پوچی و سرخوردگی کردید فایل Magic (سومی) را باز کنید.

«خشم و عصبانیت، شک و تردید، پوچی و بی هدفی» بزرگترین احساساتی هستند که ممکن است امواج منفی را وارد زندگی افراد کنند. سه فایلی که با هم ایجاد کردیم دقیقآ پادزهر این امواج منفی هستند. هر شخص یک پادزهر مخصوص به خود.

علاوه بر این ها پیشنهاد میکنم در فواصل زمانی معین یا رندوم(اتفاقی) به این فایلها نگاهی بیاندازید و در مورد آیتمهایشان کمی فکر کنید. سعی کنید حداقل هفته ای یکبار این کار را بکنید.

نتیجه چیست؟

پس از پایان یک ماه، اگر همه چیز درست پیش رفته باشد شما تبدیل به همان شخصی شده اید که در فایل Magic نوشته اید. تمام آیتمهای فایل Next هم در زندگیتان اعمال شده و اگر بخواهید دوباره فایل NOD را بنویسید چیزهایی بیشتری وجود دارد که از نظر شما باعث خوشحالی و خوشبختی است.

بعدش چه؟

تمام فایلهای این پروژه یک ماهه را آرشیو کنید. و تمام مراحل بالا را دوباره برای ماه جدید آغاز کنید. میتوانید در مورد زمانبندی و تعداد تغیرات و تعداد آیتم ها در صورتی که مایلید خلاقیت به خرج دهید.

خوب نظرتان چیست؟